خطبه اى از امیر که به صورت انتخابى و نه کامل در نهج البلاغه آمده است :

احتجاج-ترجمه جعفرى    ج‏1    381    کلامى احتجاج گونه از أمیر المؤمنین علیه السلام در توبیخ أصحاب خود بخاطر کوتاهى در جنگ با معاویه .....  ص : 378

کلامى احتجاج گونه از أمیر المؤمنین علیه السّلام در توبیخ أصحاب خود بخاطر کوتاهى در جنگ با معاویه‏

89- اى مردم، من شما را براى جهاد با این قوم مى‏خواندم و شما حرکت نکردید، و سخنم را به شما گوشزد نمودم و شما پاسخى ندادید، و شما را نصیحت نمودم نپذیرفتید، شما مردمى هستید حاضر ولى چون اشخاص غایب و پنهانید که حکمت بر آنان مى‏خوانم و شما از آن روى مى‏گردانید، گویا شما خرانى هستید رمنده که از شیر ژیان گریزان است، و شما را به جنگ با ستمکاران برانگیزم و هنوز سخنم پایان نپذیرفته است که شما مانند جدا شدن جمعیّت ایادى سبا متفرّق مى‏شوید، به انجمنهاى خود بازگشته و حلقه‏وار گرد هم چهارزانو بنشینید، [و بى‏توجّه به سخنان من‏] مثلها بزنید و اشعار بخوانید، و اخبار را جستجو کنید، و بعد از تفرّق و ختم جلسات نیز به جز نقل و سؤال از اشعار ذکر و فکر و بحثى ندارید، و این جهلى است فاقد علم، و سرگرمى است عارى از پارسایى، و درنگى است بدون ترس، و پاک دلهاى خود از جهاد و جنگ با دشمنان دین و حقیقت فارغ نموده و با بهانه‏هاى واهى از اداى مسئولیّت خود سرباز مى‏زنید،

پس جاى بسى شگفتى است که دشمنان و مخالفین شما در موضوع باطل خودشان جمع گشته و متّحد شده‏اند، و با نهایت اصرار و استقامت در راه تاریک و کج خود پیش مى‏روند، ولى متأسّفانه شماها در راه مستقیم و جادّه حقّ و روشن خود منحرف مى‏شوید!! اى اهل کوفه، شما همچون امّ مجالد آن زنى هستید که حامله بوده و بچّه‏اش سقط گشت و از طرف دیگر شوهرش نیز بمرد، البتّه او فاقد هر وارث نزدیکى بود به همین جهت پس از مرگ او اقارب دور او وارث او خواهند بود. این است پایان زندگى اجتماعى شما. قسم به خدایى که دانه را شکافته و جانداران را آفرید، در آینده شخصى به حکومت رسیده و بر شماها مسلّط گردد که اعور (یک چشم) و ادبر (تیره‏بخت) است (ظاهرا مراد حجّاج بن یوسف باشد)، او مظهر جهنّم بوده و شماها در زمان حکومت او در نهایت زحمت و گرفتارى و عذاب و شدّت زندگى مى‏کنید و قهر و شدّت و عذاب او همه شماها را فرا گرفته و هیچ کسى را فرو گذار نخواهد بود.

این بلائى است که خداوند متعال در باره این امّت مقدّر فرموده است، اینان نیکان شما را مى‏کشند و فرومایگانتان را به بندگى گیرند، گنجها و اندوخته‏هاى شما را از میان خلوتسراهاى شما بدر آرند، بخاطر آنچه در اصلاح خودتان کوتاهى کرده، و حقوق و امور خود را ضایع و در اجراى احکام دین مقدّس کوتاهى و مسامحه مى‏نمائید.

اى مردم کوفه من شما را از آینده خبر مى‏دهم، تا از آن برحذر بوده و از لغزش و سستى خود دست برداشته و هم دیگران را که گوش هوش و عبرت دارند پند داده و به سوى حقیقت و صلاح و دقّت بخوانید. و گویا مى‏بینم که شما نسبت کذب و دروغ به من مى‏دهید همان طور که قبیله قریش به پیامبر و آقایش حبیب خدا؛ محمّد بن عبد اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله داد، پس واى بر شما باد! بر که دروغ مى‏گویم؟ آیا بر خدا؟! در حالى که من أوّل کسى هستم که او را پرستش کرده و به یگانگى او را شناختم، یا بر پیامبر دروغ مى‏بندم؟ در حالى که من همان بار نخست دعوت او را پذیرفته و سخنانش را تصدیق نموده و تا آخرین مرحله در ایمان و همراهى و یارى آن حضرت استقامت نمودم. نه بخدا چنین نیست، که در این گونه سخنان بوى تزویر و خدعه به مشام مى‏رسد، و شما از هر حیله و خدعه‏اى بى‏نیازید.

و قسم به خدایى که دانه را شکافته و انسان را آفرید در آینده به صدق آن اخبار خواهید رسید، و این زمانى است که نادانى و جهلتان شما را بدان جا کشانده، و دیگر علمتان سودى نبخشد، رویتان سیاه اى نامردان مردنما! اى کسانى که عقلتان چون عقل کودکان و زنهاى تازه به حجله رفته‏اید! آرى بخدا اى کسانى که بظاهر حاضر و ناظر ولى در معنى غائب و غافلید، اى کسانى که در ظاهر برابر و متّحد و در باطن رأیهاى مختلف و عقیده‏هاى پراکنده دارید،

به خدا که منصور و غالب نگشت آن کسى که شماها را براى یارى و کمک خود طلبید، و آسایش و راحتى ندید قلب آن شخصى که در راه شما سختى و عذاب کشید، و روشن نشد دیدگان آنکه شماها را در سایه حمایت و نفوذ خود مسکن و مأوى داد، گفتار و حرفتان سنگهاى سخت را نرم مى‏کند، و عمل و کردارتان در سستى و وهن دشمنانتان را در باره شما به طمع مى‏اندازد. اى واى بر شما! از کدام خانه پس از خانه خود دفاع مى‏کنید؟ و همراه کدام پیشوا پس از من به جنگ مى‏روید؟ بخدا گولخورده کسى است که گول شماها را خورده، و آنکه به یارى شما پیروز شود به تیرى شکسته و از کار افتاده دست یافته! امروز کار بجایى رسیده که دیگر توقّع نصرت از شما نداشته، و به گفتارتان اعتماد ندارم. خدا میان من و شما جدایى اندازد، و بهتر از شما را براى من آورد، و بدتر از من نصیبتان نماید!.

پیشواى شما مطیع پروردگار است و شما معصیت او را مى‏کنید، و سرکرده اهل شام معصیت پروردگار عالمیان را مى‏کند و ایشان از او فرمان مى‏برند، بخداوند سوگند که دوست داشتم معاویه با من شما را جابجا مى‏کرد؛ همچون صرّافى دینار به درهم، ده تن از شما مى‏گرفت و یکتن از آن مردم را به من مى‏داد، بخداوند سوگند که دوست داشتم اصلا شما را نمى‏شناختم و شما نیز مرا نمى‏شناختید، زیرا کار این شناسائى به ندامت کشید!

شمایى که سینه‏ام را از تأثّر و غیظ به تباهى کشیده و کار مرا با ترک همراهى و مخالفتهاى خود مختلّ نمودید، و آن را به جایى رساندید که جمعى از قریش در باره‏ام گفتند: علىّ بن ابى طالب با اینکه دلیر و شجاع است ولى به علوم جنگى آشنایى ندارد! خداوند خود جز ایشان را بدهد، مگر نه اینکه سابقه هیچ یک از آنان در جنگها و غزوات طولانى‏تر از من نیست؟ و این زمانى بود که هنوز به بیست سالگى نرسیده آماده کارزار و نبرد شدم و اکنون که زیاده از شصت سال از عمرم مى‏گذرد، چیزى که هست کار کسى که فرمانش نمى‏برند سرانجام ندارد!. بخدا که آرزو داشتم پروردگارم مرا از میان شما به رضوان خود ببرد، و پیوسته منتظرم که مرگ مرا دریابد، نمیدانم چرا نمى‏رسد آن روز که شقى‏ترین این امّت محاسن مرا با خون سرم رنگین کند- و دست خود به سر و ریش خود کشید-؟ زیرا این قرارى است که پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله با من گذارده است، و بى‏شکّ نتیجه دروغ و افترا حرمان و ناامیدى، و سرانجام تقوا و تصدیق به نیکوکارى نجات است!.

اى اهل کوفه، من شما را شبانه روز و پنهان و آشکار به جهاد دشمنتان خواندم، و پیوسته به شما گفتم: در جنگ با اینان پیشقدم باشید، زیرا هر گروهى که در داخل خانه‏هاى خود با دشمنان جنگید به ذلّت و خوارى افتاد، ولى شما کار را بدوش دیگرى‏

انداختید و همدیگر را تنها گذاشتید و گفتار من بر شما گران آمد، و آن را پشت سر انداختید تا اینکه از هر سوى مورد غارت واقع شده و کارهاى زشت در بین شما شایع شد، و این امر پیوسته شما را به ابتلاء و عقوبت سخت‏تر خواهد کشانید، همچون عقوبتى که گریبان گذشتگانتان را گرفت، چنان که خداوند از کردار ستمگران سرکش و یاغى با مستضعفین ناامید آگاهى دهد در این آیه که: یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ ، قسم به خدایى که دانه را شکافت و انسان را آفرید وقت عملى شدن وعده شما رسید.  اى مردم کوفه من شما را به مواعظ قرآن ملامت و سرزنش کردم ولى از شما سودى نبردم، و با شلّاق خود شما را تأدیب نمودم[1] ولى هیچ توجّهى در شما پیدا نشد، با تازیانه اجراى حدود شما را عقوبت نمودم و شما حساب نبردید، و در آخر فهمیدم آنچه شما را اصلاح مى‏کند تنها شمشیر است، و من در راه اصلاح شما خود را به فساد نخواهم انداخت، ولى بزودى فرمانروایى سختگیر بر شما مسلّط گردد که نه به بزرگتان احترام گذارد و نه به کوچکتان رحم نماید، و نه دانشمندتان را گرامى بدارد و نه غنائم را به مساوات میانتان تقسیم کند،

حکومتى که شما را بزند و خوار و ذلیل کند، در جنگها مجروحین شما را بکشد و راهها را بر شما مسدود نموده و شما را از ملاقات خود محروم و محجوب کرده و کار اختلاف طبقاتى بدان جا کشد که حقوق مردم ناتوان در زیر ستم افراد قوى و توانا پایمال گردد. البتّه خداوند متعال؛ ستمکاران را از رحمت خود دور ساخته، و کم پیش مى‏آید چیزى که رفته است دوباره بازگردد، و من گمان دارم که شما در ایّام فترت باشید (فترت  زمان بین دو حجت را گویند که مردم از حق سرد شده و به باطل گرویده میشوند)و من وظیفه‏اى جز راهنمایى و اندرز ندارم.  اى مردم کوفه، من به سه و دو چیز شما گرفتار شده‏ام: کرانى داراى گوش، و لالهاى داراى زبان، و کوران چشم‏دار، نه برادرى شما در حضور صدق و صفا دارد، نه هنگام گرفتارى مى‏توان به شما اعتماد کرد.

پروردگارا من از ایشان به تنگ آمده و ملول شده‏ام، و اینان نیز از من خسته شده‏اند! پروردگارا هیچ امیرى را از این جمعیّت خشنود مساز، و این مردم را نیز از هیچ امیرى ممنون و راضى قرار مده، و دلهاى آنان را همچون نمک در رطوبت آب کن، و بخدا قسم که اگر چاره‏اى در قطع رابطه و سخن با شما مى‏یافتم حتما از شما دورى مى‏کردم، آنقدر در ملامت و سرزنش شما اصرار نمودم که از زندگى خود سیر شدم، زیرا پاسخ همه‏

اینها را با ریشخند بمن مى‏دهید، زیرا مى‏خواهید از حقّ گریخته و به باطل روى آرید، باطلى که خدا با قوّت طرفدارانش هرگز دین را عزّت نبخشد، و من نیک مى‏دانم که شما براى من فقط مایه ضررید، هر وقت شما را به جنگ دشمنتان خواندم حرکتى نکرده و خواستار تأخیر در آن شدید همچون بدهکارى که بدهى خود را به تأخیر اندازد. اگر در تابستان شما را به جنگ خوانم شدّت گرما را بهانه مى‏کنید و اگر در زمستان باشد بخاطر سرما عقب مى‏نشینید، و همه اینها بهانه فرار از جنگ است، و اگر شما از گرما و سرما عاجز باشید در این صورت در برابر حرارت شمشیر عاجزتر و عاجزتر خواهید بود، [اى واى که از این مصیبت باید گریست‏]

فإنّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏

! اى مردم کوفه، خبر بدى بمن رسیده، که فردى از قبیله غامد با چهار هزار نفر به مردم شهر انبار شبیخون زده و اموالشان را به غارت برده و نماینده من ابن حسّان و گروهى از مردم صالح را به قتل رسانده- خدا این کشتگان را در بهشت برین جاى دهاد!- و رفتار او با اهل انبار شبیه به رفتار غارتگران روم و خزر است، و گویا آن مرد خون و مال مردم شهر را مباح ساخته است!.

و به من خبر رسیده که گروهى از آن جماعت شامى حرمت یک زن مسلمان و یک‏

زن ذمّى را شکسته و به حریمش تعدّى کرده و روسرى و گوشواره و زیور و زینت و خلخال و زیر لباس از سر و گوش و دست و پاى آنان گرفته‏اند، و آن زن مسلمان در برابر این تجاوز چاره‏اى جز گفتن استرجاع (آرزوى مرگ) و به یارى طلبیدن مسلمین نداشته است، ولى متأسّفانه کسى به فریادش نرسیده و او را یارى نکرده است، و اگر فرد مؤمنى از این اوضاع بمیرد نزد من سرزنش نشود بلکه نیکوکار و محسن خواهد بود. (1) چقدر جاى شگفتى دارد که دشمن در باطل خود اتّفاق دارد و شما در حقّ خود متفرّق و پراکنده‏اید! همانا شما خود را نشانه و هدف تیرهاى دشمن ساخته‏اید و به سوى آنان هیچ تیرى نمى‏اندازید، دشمنان شما پیوسته در صدد جنگ و حمله و تجاوزند ولى شما ساکت و آرام نشسته‏اید، و آشکارا معصیت خدا مى‏شود و شما به آن رضا داده‏اید، دستهایتان در زیان و فقر فرو رود! اى مردمى که همچون شتران بى‏صاحب از هر طرف که جمع شوید از طرفى دیگر پراکنده و متفرّق خواهید شد.

 


[1]احتمالا اشتباه معنى کرده و معنى این عبارت "ادبتکم بالدره" این است که با زیادى خیرو برکتم شما را ادب کردم همانطور که در حکمت 158 نهج البلاغه فرمودند: برادرت را با احسان و نیکى سرزنش کن و با بخشش و انعام شر او را از خود دور کن؛معنى لغوى " دره " بیشتر به معنى شیر زیاد دادن است که مى تواند استعاره از رساندن خیر و برکت فراوان باشد0 نیز چون امام درصدد بیان راه هاى گوناگون است براى به حرکت در آوردن مردم ، احتمال ترجمه ى اشتباه بیشتر است چون امام از راه نقلى (بیان قرآن) و عملى با صفات جمالیه(که  در حکمت 158 ذکر شد)  و عملى با صفات جلالیه ( با اجراى حدود)، مردم را به راه راست خواندند و مردم بى تفاوت عمل کردند و آن شد که شد000 در ترجمه رسولى محلاتى در الارشاد شیخ مفید هم این خطبه آمده و ایشان نیز شلاق ترجمه کردند0  با توجه به علم بیشتر این دو مترجم بزرگ احتمال اینکه شلاق ترجمه ى "دِرَّة" باشد بیشتر است‏000  نیاز به تحقیق بیشترى است.

/ 0 نظر / 14 بازدید