یا صبور و یا صابر

 

پس از 400 سال زندگی در حالی که در گوشه ای از دنیای کوچکشان امرار معاش می کرد بزرگی را دید و پس از سخنانی چند ، آن بزرگ خود را معرفی کرد:

من جبرئیلم، کسی که از طرف خدا با پدرانت صحبت کرده و امروز نوبت توست...

این امر کسوت صبر و یقین و لباس نصرت و رسالت و نبوّت است‏...

و او خوشحال از اینکه می تواند مردم غفلت زده را به نام خدایش ، به سوی خدایش بخواند، و چه لذت با شکوهی.

خداوند مرا برای امر خود برگزیده...

و این سر آغاز راه بود. راهی که صابران را می طلبد.

ان الله یحب الصابرین


 

سیصد سال در میان قومش دعوت به توحید ‏کرد ولى آنها او را اجابت نمى‏کردند، گاهی آن قدر او را می زدند که از گوشش خون جاری می شد و بعضا سه شبانه روز از شدت جراحات بیهوش بر زمین می افتادولی دست از مشق عشق معشوق بر نداشت . سر انجام پس از مشاهده ی سنگ دلی نامردمان و دیدن فاصله و دشمنی روز افزون کوردلان ، تصمیم گرفت که آنها را هنگام طلوع خورشید نفرین کند، آن وقت دوازده هزار از ملائکه آسمان دنیا که از بزرگان ملائکه بودند به نزدش  آمده و از او خواستند تا قومش را نفرین نکند، در نتیجه او گفت من سیصد سال دیگر به آنها مهلت مى‏دهم، پس وقتى که ششصد سال از دعوتش گذشت و آنها ایمان نیاوردند باز تصمیم گرفت که آنها را نفرین کند این بار هم دوازده هزار ملک از اقسام مختلف ملائکه در آسمان دوّم به نزد او آمده و گفتند: از تو مى‏خواهیم که آنها را نفرین نکنى، مجددا گفت: من سیصد سال دیگر به آنها مهلت مى‏دهم.

گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود



 

سرانجام وقتى نهصد سال از دعوتش گذشت و ایمان نیاوردند او بر نفرین خود مصمّم شد آن وقت خداى متعال این آیه را به او نازل فرمود: (هر آینه از قوم تو غیر از کسانى که قبلا ایمان آورده‏اند کس دیگرى ایمان نخواهد آورد ) آن وقت بعد از 900 سال صبر به خدا عرض کرد: (پروردگارا احدى از این کافران را روى زمین باقى مگذار ).

آن وقت خداوند عزّ و جلّ به او وحى کرد که درخت نخلى را بکارد

قومش او را مسخره مى‏کردند که در صورت بودن خوراک چرا باید به خود سختی داد و درخت کاشت و وقتی فهمیدند برای ساخت کشتی است تمسخر آنها بیشتر هم شد...

در مشکل پسندی محبوب همین بس که :

نماز در خم آن ابروان محرابی 

کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

آری ، تنها سنگ محک تمیز دادن عاشق و عاشق نما، صبر در رسیدن است، صبر بر جفای محبوب و جور رقیبان است:

هرکه به جور رقیب یا به جفای حبیب

عهد فرامش کند ، مدعی بی وفاست

 

 

درختان خرما به بار نشست، همه پیروان منتظر رهایی از ظلمت جهل مرکب نامردمان اند... برخی انتظار حقیقی برخی انتظار نمایی...

ولی سنت صبر آزمایی همیشه در بزنگاه ها خودنمایی می کند. یک روز برای پدر و مادر، که آیا می توانند بر حرص خود صبر کنند و از درخت ممنوعه تناول نکنند؟ یک روز برای فرزند او که آیا می تواند در آتش نمرود رود و بر ترس خود صبر کند؟ و... و یک روز برای حسین (ع) و یارانش که آیا می توانند در برابر همه بدیها صبر کنند؟ و امروز برای من و تو که آیا می توانیم بر مصیبت و عبادت و معصیت صبر کنیم؟ و فردا برای نسل های بعدی...

 آری ، سنت صبر آزمایی همیشه در بزنگاه ها خودنمایی می کند.

اکنون نوبت غربال کردن است. خدای نادیدنی او باز دستور داده که خرماهای درختانمان را بخوریم و هسته های آن را بکاریم تا درختانی شوند و رهایی ما را در آن درختان قرار دهد. ثلث منتظرین رهایی، به عقب باز گشتند...

برای بار دوم خرماها را در دل خاک می گذاریم ... تا چند ده سال دیگر به بار بنشینند که خدای نادیدنی او رهایی و جدایی مارا از ظلمت زمانه در آن قرار داده...


 

چند ده سالی از خلف وعده ی او گذشته و درختان به بار نشسته اند... کم کم انتظار به سر می رسد . با خوشحالی به نزد او رفتند و گفتند درختان به بار نشسته و موعد تحقق وعده ی الهی است... و باز هم همان سنت همیشگی... صبر صبر صبر

باز هم گروهی جدا شدند...

امروز ما خود را به کلام الله آرام می کنیم که فرمود:

و بشّر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون

و چه مصیبتی بالاتر از شک در ایمان؟؟

یا کلام حضرت امیر (ع) که فرمودند: لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلّة  اهله (در مسیر هدایت از کمی همراهان به وحشت نیفتید)

آن روز آن تعداد اندک چگونه چنین با استقامت در صراط مستقیم همچون کوه ایستادند...

برای بار سوم هم برخی خرما ها را خوردند و هسته ها را در دل خاک نهان کردند تا باشد که در آینده این هسته ها بزرگ شوند و نهال شوند و درختی بار ده شوند ، که رهایی درآن است...

برخی این درخت کاشتن و به بار نشستن و دوباره کاشتن را تا 10 بار گفته اند...


 

و چه صبر جمیلی داشت او... بارها به یارانش گفته بود که در این مرتبه بار دادن این درختان فرج و رهایی شماست...

ولی...

چه بندگی ای در مقابل معبودش داشت که بی توجه به سخن سخن چینان و طعنه ی طعنه زنندگان و تمسخر تمسخر کنندگان و دشنام دشنام دهندگان و کتک کتک زنندگان ، تنها یاد و نام معبود را زمزمه می کرد . در خلوت و جلوت.

یا من ذکره حلو

نا چشیده جرعه ای از جام او           عشق بازی می کنم با نام او

او بعد از 900 سال دعوت تنها توانست 80 نفر را با خود همراه کند و یعنی به طور میانگین هر 110 سال یک نفر... ان الله یحب الصابرین

سرانجام بعد از آن شماتت ها و غربال منتظران و مشق عشق صادقان، وعده ی الهی محقق شد و زمین از آن مستضعفین گشت.

به امید روزی که تاریخ تکرار شود...

 

 

با این همه صبر او که انسان را متحیر می کند ولی باید گفت که صبر به طور تام و کامل نبود چرا که شیطان از این نفرین او خوشحال شد و گفت:

هیچ مردى در روى زمین نیست که بیش از تو بر من منّت داشته باشد، چون تو این قوم فاسق را نفرین کردى و مرا از زحمت گمراه کردن آنها نجات دادى، لذا من به تو دو مطلب را مى‏آموزم: بر حذر باش از حسد چون این همان خصلتى است که مرا بیچاره کرد و بر حذر باش از حرص، چون این همان خصلتى است که آدم را از بهشت بیرون راند، و گفت: در برابر این منّت به تو مى‏گویم که در سه موضع حضور من محسوستر است و به بندگان خدا نزدیکتر و مسلّطتر میشوم:

1)هنگام غضب و خشم،

2) هنگام قضاوت بین دو امر،

3) در هنگام خلوت با زن

پس راهی که ”عدو مبین و شیطان مرید“ را از ما دور کند نیز در مطلب بالا آمد.

/ 0 نظر / 24 بازدید