احتجاج آن حضرت با أصحاب خود پیرامون عهد و بیعت ایشان و تحریک مردم براى جنگ با اه

نقل است آنگاه که حضرت أمیر علیه السّلام آماده رفتن به سوى شام براى جنگ با معاویه شد پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: اى بندگان خدا بترسید از خدا! و پیروى او و پیروى از امام و پیشواى خود کنید زیرا که مردم نیک رفتار و شایسته به وسیله پیشواى عادل نجات یابند، آگاه باشید که مردم بدکردار به وسیله پیشواى نادرست نابود گردند و معاویه امروز حقّ مرا که در دست او است به ناحقّ گرفته و بیعت مرا شکسته و در دین خداى عزّ و جلّ سرکشى کرده، و به حقیقت شما اى مسلمانان مى‏دانید مردم دیروز چه کردند و شما را رغبت و میلى که در باره من داشتید براى کار خود

نزد من آمدید تا اینکه مرا براى بیعت از خانه‏ام بیرون کشیدید، و من از بیعت با شما خوددارى کردم تا آنچه در نزد شما است آزمایش کنم پس سخن را چندین بار از سر گرفتید و من نیز همان را تکرار کردم و شما روى حرصى که بر بیعت من داشتید همچون شترانى که براى نوشیدن آب به سوى حوضچه‏هاى آب هجوم مى‏آورند به جانب من ازدحام کرده و هجوم آوردید و با اصرار هر چه تمامتر تقاضاى بیعت با من نموده، و همدیگر را فشار مى‏دادید، و ازدحام به حدّى بود که من ترسیدم برخى از شما برخى را بکشد.  پس چون چنین دیدم در کار خود و شما اندیشه کرده و با خود گفتم: اگر در کار ایشان اقدام نکنم و حرفشان را نپذیرم به کسى که جایگیر من باشد دست نخواهند یافت، و کسى را که روى علم و عدالت و حقیقت حکومت کند پیدا نخواهید کرد، و با خود گفتم:

پذیرش حکومت و خلافت بر آنان و اینکه حقّ برترى مرا بشناسند نزد من محبوبتر است از اینکه اینان بر من فرمانروائى کنند و برترى و حقّ مرا نشناسند، پس دست خود را باز کردم و شما از گروه مسلمانان با من بیعت کردید در صورتى که در میان شما مهاجر و انصار و پیروان نیکوکار بودند، پس من پیمان بیعت خود را و آنچه در آن واجب بود از شما بر گرفته و آنچه از عهد و پیمان خداوند و سخت‏ترین پیمان و عهد پیمبران الهى بود از شما گرفتم‏

که با من وفادارى کنید و دستور مرا بشنوید و پیروى کنید و در باره من خیراندیشى نموده در همراهى من با هر ستمکار و دشمنى با هر که از دین بیرون رود بجنگید، و شما همه اینها را پذیرفتید، پس من پیمان خدا و عهد او و ذمّه خداوند و رسولش را در این باره از شما گرفتم و شما آن را پذیرفتید و خدا را بر شما گواه گرفتم، و برخى از خودتان را شاهد بعضى دیگر قرار دادم و در تمام مجارى امور طبق کتاب خدا و سنّت رسول اکرم قدم برداشتم، پس با این همه جاى شگفت است که معاویة بن ابى سفیان به دعوى خلافت برخاسته و در این امر با من منازعه و امامت مرا انکار نموده و مى‏پندارد که از من به خلافت سزاوارتر است، او در این عمل به ساحت خداوند و رسول او جرأت و جسارت نموده و کوچکترین برهان و دلیلى بر دعوى خود نداشته و در این مقام کمترین حقّى ندارد. زیرا نه مهاجرین با او در خلافت بیعت کرده‏اند و نه انصار و نه مسلمانان در برابرش تسلیم شده و کار را به او واگذار نموده‏اند. اى جماعت مهاجرین و انصار و کسانى که سخن من را مى‏شنود! آیا شما پیروى مرا بر خود واجب نساختید؟ آیا از روى میل و رغبت با من بیعت نکردید؟ مگر من بر شما پیمان پذیرش سخن خود را نگرفتم؟ مگر بیعت من با شما در آن روز محکمتر از بیعت با أبو بکر و عمر نبود؟ پس چرا آنکه با من مخالفت مى‏کند تا وقتى که آن دو فوت نکردند بیعت خود را با آن دو نشکست؛ اکنون بیعت مرا مى‏شکند و پایدارى در بیعت خود نمى‏کند؟

مگر بر همه مسلمانان فرض نیست که با نهایت حرارت و صمیمیّت مرا یارى و مساعدت نموده و اوامر مرا امتثال و اطاعت کنند؟ آیا اطاعت من بر همه مسلمین از حاضر و غایب واجب نیست، پس براى چه معاویة بن ابى سفیان و أصحاب او به مخالفت و دشمنى من پرداخته و از بیعت سر باز زدند؟! مگر من از لحاظ قرابت با پیامبر، و سبقت در ایمان، و دامادى رسول خدا بر گذشتگان برترى نداشتم؟ مگر شما در روز غدیر خمّ سخنان پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله را در باره ولایت و محبّت من استماع نکردید؟ پس اى مسلمانان، رعایت تقواى الهى را نموده و به جنگ با معاویه ظالم عهدشکن و یاران ستمکارش بشتابید! همگى به این آیه که خداوند بر پیامبرش نازل فرموده گوش فرا دهید تا پند گیرید، زیرا آن به خدا سوگند که بهترین موعظه براى شما مى‏باشد، پس از مواعظ الهى پند گرفته و از معصیت دورى کنید، زیرا خداوند شما را بجز خودتان [توسّط داستانهاى گذشتگان‏] شما را اندرز داده؛ به پیغمبرش فرموده: «آیا ننگریستى به آن گروه از فرزندان اسرائیل پس از موسى که به پیامبر خود گفتند: براى ما پادشاهى برانگیز تا در راه خدا کارزار کنیم؟ گفت: آیا احتمال مى‏دهید که اگر کارزار بر شما نوشته شود کارزار نکنید؟ گفتند: ما را چیست که در راه خدا کارزار نکنیم و حال آنکه از خانمان و فرزندانمان بیرون رانده‏شده‏ایم؟ و چون کارزار بر آنان نوشته شد جز اندکى‏

پشت کردند، و خداوند به ستمکاران داناست. و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهى شما برانگیخت. گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهى باشد و ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و او را گشایشى از مال نداده‏اند. گفت: خدا او را بر شما برگزیده است و در دانش و تن فزونى و فراخى داده است، و خداوند پادشاهى خود را به هر که خواهد دهد و خدا فراخى‏بخش و داناست- بقره: 247- 246»  اى مردم، براى شما در این آیات عبرت و پندى است تا دریابید که خداوند خلافت و امارت پس از پیامبران را در بازماندگان آنان نهاده، و اینکه «طالوت» را بر مردمان تفضیل داده و پیش انداخته و فزونى در دانش و پیکر او داده، پس آیا هیچ مى‏یابید که خداوند بنى امیّه را بر بنى هاشم برگزیده و معاویه را بر من در دانش و پیکر فزونى داده باشد؟

پس اى بندگان خدا رعایت تقواى الهى را نموده و پیش از آنکه به واسطه معصیت شما سخط خود را متوجّه‏اتان سازد در راه او تلاش و کوشش نمایید، خداوند سبحان فرماید: «کسانى از فرزندان اسرائیل که کافر شدند، بر زبان داود و عیسى پسر مریم لعنت شدند، این از آن رو بود که نافرمانى کردند و از اندازه در مى‏گذشتند. یک دیگر را

از کار ناروا و زشتى که مى‏کردند باز نمى‏داشتند؛ هر آینه بد است آنچه مى‏کردند- مائده:

78 و 79» «جز این نیست که مؤمنان کسانى‏اند که به خدا و پیامبر او ایمان آورده‏اند و سپس شکّ نکرده‏اند، و با مالها و جانهاى خویش در راه خدا جهاد کرده‏اند، ایشانند راستگویان- حجرات: 15»، و نیز فرموده: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، آیا شما را بر آن بازرگانى راه نمایم که شما را از عذاب دردناک برهاند؟ به خدا و پیامبر او ایمان آورید، و در راه خدا با مالها و جانهاى خویش جهاد کنید، این براى شما بهتر است اگر مى‏دانستید. تا گناهانتان را بیامرزد و شما را به بهشتهایى که از زیر آنها جویها روان است و خانه‏هایى خوش در بهشتهایى پاینده در آرد؛ این است رستگارى و کامیابى بزرگ- صفّ: 10 تا 12» اى بندگان خدا پرهیزکار باشید و همراه پیشوا و امام خود به سوى جهاد بشتابید.

و اگر با من جماعتى به عدد اهل بدر بودند که به محض امر اطاعت مى‏شدم و به محض حرکت به همراه من حرکت مى‏نمودند حتما از شما بى‏نیاز شده، و هر چه سریعتر به جنگ و جهاد معاویه مى‏شتافتم. زیرا این جهاد فرض و واجب است‏

 

 

منبع: احتجاج-ترجمه جعفرى    ج‏1  ص : 372

/ 0 نظر / 8 بازدید