قاعده ی لطف

یکی از مسائل متفرع بر مسئله عدل الهی، «قاعده لطف» است. هرچند این قاعده یک قاعده کلامی است ولی نقشی اساسی در اصول فقه دارد. فقها و متکلمین بزرگی چون سید مرتضی و شیخ طوسی، قاعده لطف را مبنای کلامی مسئله اجماع یکی از منابع چهارگانه امامیه در اصول فقه دانسته اند. در علم کلام، این قاعده در نسبت با افعال خداوند مورد بررسی قرار می گیرد. در این مقاله ما با متفرعات کلامی این مسئله سروکار داریم.

 

تعریف لطف از نظر لغت و اصطلاح

 

«لطف» در لغت، به معنای «احسان»، «مهربانی و اکرام»، «قرب و نزدیکی»، «خُرد و کوچکی»، «خفاء و ناپیدایی» و ... آمده است. در قرآن و روایات این کلمه به عنوان یکی از صفات الهی بکار رفته است. لطف به عنوان یکی از صفات ذات الهی، به معنای خفاء و تجرد اوست و به عنوان یکی از صفات فعل الهی، به معنای احسان، مهربانی و نیز دقت و استواری در آفرینش است. علامه طباطبایی در این زمینه می فرماید:

«در حقیقیتِ لطف دو نکته نهفته است، یکی انجام کار از روی رفق و آسانی و دیگری ظرافت آن کار، هرگاه کاری واجد این دو خصوصیت باشد لطیف است و پس از آنکه این دو مطلب را از مادی بودن پیراسته نمودیم می توانیم فعل الهی را به آن توصیف نماییم» (محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج18، ص 40)

آنچه در مباحث کلامی، به عنوان معنای «لطف» ذکر می شود، معنای «مهربانی»، «احسان» و ... است:

«مقصود از لطیف بودن خداوند این است که او نسبت به بندگان خود مهربان است و نعمت های خود را به آنان اعطا می نماید» (شیخ صدوق، التوحید: ص 217)

 به این ترتیب، تمام ماسوی الله احسان و لطف خداوند محسوب می شود ولی مقصود متکلمین از بیان قاعده لطف، مقام تشریع یا امور مربوط  به شرع وتکلیف است. پس مراد از لطف، هر آن چیزی است که برای تحقق غرض و هدف خداوند در آفرینش ضروری است. به بیان ساده تر، انجام چه اموری در آفرینش ضروری است تا غرض خداوند متعال در آفرینش انسان محقق شود:

«اللطف واجب لیحصل الغرض به»

«لطف بر خداوند واجب است تا بواسطه آن غرض از آفرینش انسان برآورده گردد» (کشف المراد، مقصد3)

بنابراین مقصود از لطف این است که خداوند آنچه را که برای بندگان خود نافع و سودمند می داند برای آنها مقدر می کند. برای درک درست این قاعده نیاز به بیان چند مقدمه دارد:

‌أ. هدف از آفرینش انسان رسیدن به کمال انسانی است.

‌ب. رسیدن به کمال انسانی در پرتو عبادت و بندگی خداوند محقق می شود(زیرا منبع همه کمالات آفریدگار جهان است).1

‌ج. بنابراین، اگر انسان بخواهد به کمال مطلوب انسانی برسد باید مطابق برخی دستورات و فرامین عمل کرده و به پیش برود.

‌د. خداوند متعال خداوندی حکیم و عادل است.

 علامه طباطبایی در این زمینه می فرماید: «در حقیقیتِ لطف دو نکته نهفته است، یکی انجام کار از روی رفق و آسانی و دیگری ظرافت آن کار، هرگاه کاری واجد این دو خصوصیت باشد لطیف است و پس از آنکه این دو مطلب را از مادی بودن پیراسته نمودیم می توانیم فعل الهی را به آن توصیف نماییم»

نتیجه:

 

 بر خداوند حکیم و عادل لازم است انسان را در مسیر تحقق و شکوفا شدن استعدادهایش قرار دهد. در مقالات پیشین ثابت کردیم که عدالت خداوند به این معناست که هر قوّه¬ای را به فعلیت مطلوب آن می رساند. در اصطلاح متکلمین به این مسئله «قاعده لطف» گفته می شود  و آن را برای خداوند حکیم عادل واجب می دانند. مسائل کلامی زیادی با قاعده لطف اثبات می شوند:

لطف الهی

1- تشریع قوانین الهی و تکالیف دینی

2- ارسال رسل و پیامبران الهی

3- انزال کتب آسمانی

4- اثبات امامت و جانشینی ائمه معصومین (ع)

تمامی مسائل بالا با توجه به قاعده لطف  توضیح و تبیین می شوند. در روایتی از حضرت امیرالمومنین (ع) این قاعده و متفرعات آن به بهترین شکل ممکن بیان شده است:

«خداوند انسانها را آفرید و اراده نمود که آنان دارای اخلاق و رفتار پسندیده باشند و دانست که آنان چنین نخواهند بود، مگر آنکه آنچه را که مایه سود و زیان آنهاست بیان نماید. و این کار بر امر و نهی (تشریع تکالیف دینی) استوار است، و از طرفی امر و نهی نیز وعد و عید را به همراه دارد و این دو نیز از طریق بیم و امید تحقق می پذیرند و بیم و امید  هم بواسطه لذت ها و آلام عملی می گردند، به این جهت زندگی دنیا را با لذایذ و آلام در آمیخت تا بدین وسیله آنان را بر لذت ها و آلام خالص اخروی رهنمون گردد» (بحارالانوار، ج5، ص316)

 

دلایل قاعده لطف

 

مهمترین براهین وجوب لطف، مبتنی بر صفاتی چون «حکمت الهی» و «عدل الهی» است. با هر یک از این صفات الهی، می توان قاعده لطف را اثبات نمود:

عدل الهی: عقلاً و شرعاً، میدانیم که انسان در عالم آخرت بواسطه اعمال خود، پاداش می بیند و یا مجازات می شود. به عبارت دیگر، انسان در عالم آخرت مسئول اعمال این دنیای خود است. این مسئولیت پذیری بدون بیان تکالیف و مسئولیت ها، عقلاً قبیح و غیرعادلانه است: «ما کنّا معذّبین حتّی نبعث رسولاً» (اسراء/15).

 

حکمت الهی: تحقق غرض آفرینش انسان (رسیدن به کمال انسانی)، مبتنی بر تحقق لطف است، بنابراین، ترک لطف موجب ترک غرض است و ترک غرض بر خداوند حکیم قبیح و نارواست.  شیخ مفید در پاسخ این سئوال که به چه دلیل لطف بر خداوند واجب است، می گوید:

«الدلیل علی وجوبه توقف غرض المکلف علیه فیکون واجبا فی الحکمة»

دلیل بر وجوب لطف این است‏ که تحقق غرض تکلیف کننده(خداوند)متوقف بر آن است بنابراین بر مبنای اصل حکمت واجب می‏باشد (شیخ مفید، النکت الاعتقادیة، ص 32).

 

نوشته بهرام علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان

 

 

 

منابع:

1. النکت الاعتقادیه، شیخ مفید، در مجموعه مصنفات شیخ مفید، قم، الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، 1413.

2. بحارالانوار، محمد باقربن محمد تقی مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، 1388.

3. کشف المراد: شرح تجرید الاعتقاد، محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، حسن بن یوسف علامه حلّی (شارح)، 1388.

4. المیزان فی تفسیرالقرآن، سید محمدحسین طباطبایی، انتشارات دارالکتب الاسلامیة، 1385

5. شرح توحید الصدوق، محمد سعید بن محمد مفید قاضی سعید قمی، تصحیح نجف قلی حبیبی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1387.

 

 

 

1- ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون (ذاریات/56)

/ 0 نظر / 8 بازدید